ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى
88
مجمع التواريخ ( فارسى )
نخواهند نمود چنانچه ان شاء اللّه تعالى العزيز بعد از اين بتفصيل برشتهء تحرير درخواهد آمد . القصه از قم كوچ نموده با امراى رفيق خود رو بارض اقدس نهاد . در وقتى كه بقريهء فيض آباد « 1 » رسيد شاه رخ ميرزا رسول بيك نام را كه پروردهء نمك نادرى بود با فوجى بر سر راه او فرستاد كه در هر جا به او برسد او را مقتول نموده نگذارد كه وارد مشهد مقدس گردد . اتفاقا آن جناب از راه غير معمول روانه شده و او از راه متعارف طى مسافت نموده بود . چون بفيض آباد رسيد اين معنى بر او ظاهر گشت ، از همانجا تعاقب نمود ، وقتى كه آن جناب داخل شهر شده بود او نيز داخل شد و در وقتى كه آن جناب با شاه رخ ميرزا ملاقات نمود شاه رخ ميرزا ظاهرا نهايت گرم جوشى و اظهار شعف نموده گفت كه به جهت نبودن شما در اينجا اكثر كارهاى من معطل و عاطل گرديده ، خوب شد كه شما خود را رسانيديد و شما را بجاى عمو و بازوى خود ميدانم ، بخاطر جمع به كار خود مشغول باشيد . در اين بين شاه رخ ميرزا بعضى از امراى محرم خود را مكررا ترغيب بقتل آن جناب نمود ، آخر الأمر اين معنى هويداى راى انور گرديد به نحوى كه در خانهء خود متحصن شد و ترك ملاقات او فرمود چنانچه ان شاء اللّه تعالى در طى وقايع آن حضرت ذكر خواهد شد . خلاصه اينكه بعد از چند ررز اخبار موحش از اطراف رسيد كه احمد خان ابدالى كه به سمت قندهار رفته بود خروج نموده و على الغفله بر سر هرات آمده هرات را مسخر نموده و پسر خود تيمور خان را با لشكر بسيار در هرات گذاشته و ابو الفتح خان حاكم اصفهان سر از چنبر اطاعت شاه رخ ميرزا پيچيده جواب ميدهد و قوم اخوّلو كه قريب استر آباد ميباشند با طايفهء گوكلن و يموت تركمان و غيره متفق شده سر از ربقهء اطاعت پيچيدهاند و عبد العلى خان عرب خزيمه قلعهء كرمانشاهان را كشيده [ كذا ] جواب ميدهد و حكام آذربايجان و غيره علم خودسرى و خود رائى برافراشتهاند و نيز
--> ( 1 ) - همان فيض آباد قرائى مركز بلوك محولات در جنوب شرقى تربت حيدريه .